پایان هفته
گذشته از طرف دوستان عزیز وبلاگ نویس و اعضای شورای روستای جولادک الموت به مراسم
گرامیداشت نیمه شعبان که در این روستا برگذار شده بود دعوت شده بودیم. از ساعت 12
تا 2 که اونجا بودیم کلی بهمون خوش گذشت، گفتیم و خندیدیم و گشت و گذاری هم در باغات
و کوچه پس کوچه های روستای جولادک زدیم. از میزبانی خوب مردم خوش قلب و صمیمی این روستا هم تشکر می کنیم. البته گزارشی از این مراسم تهیه نکردیم
چون مطمئنآ دوستان وبلاگ نویس جولادکی با جزئیات بهتر به این مراسم خواهند پرداخت
و منتظر پست های مربوطه هستیم.

اما بعد
از پایان مراسم به اتفاق دکتر محمد آقا عسگری، دایی عطا اله و بابا رفتیم پیچه بن
و گردنه سلج انبار (سلمباری رجه). راه منتهی به پیچه بن و سلج انبار باریک بود و
ضعیت خوبی نداشت. ماشین محمدآقا هم یه مشکل فنی کوچیک داشت که در جاهای باریک
جاده، وقتی واسه راه دادن به ماشین روبرو وامیستاد خاموش می کرد و دیگه به این سادگی روشن نمی شد.
یه بار که هرچی استادت زد روشن نشد تا اینکه یه اکیپ مجهز از راه رسیدند و ماشین
رو بکسل کردند تا روشن شد (آدمای خیلی خوبی بودند، دمشون گرم). خلاصه اینکه ساعت 6
بعد از ظهر رسیدیم پیچه بن. عجب چشم انداز قشنگی !! فوق العاده بود. مخصوصا به من
و محمد آقا بیشتر می چسبید چون اولین بازی بود که رفتن به پیچه بن رو تجربه می کردیم. بعد از کلی گشت
و گذار در دشت پیچه بن رفتیم گردنه سلمبار. با دیدن کاروانسرای قدیمی متروکه، داستانهایی
که پدربزرگم بارها و بارها از خاطرات سفرهاش از اندج به شهسوار با اسب و قاطر و حتی گاهی با
پای پیاده تعریف کرده بود برام تداعی شد. و ما هم میخوندیم "سلمباری رجه زنگی صدایَ..." اگر چه دیگه نه صدای زنگ قاطری میامد و
نه کاروانسرا رونقی داشت. برای اینکه شما هم در دیدن زیبایی های طبیعت الموت شریک
باشید این عکس ها رو در معرض دید شما
گذاشتیم. (بفرمایید به ادامه مطلب)