شاهینی که پرواز نمی کرد


پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است. این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند. درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟ کشاورز گفت: سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای راکه شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.
 گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم. 

چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟

الموت و توسعه، نگرانیها و راهکارها (3)

در پست قبلی‌ به زبان مادری، که شاکله هویت فرهنگی‌ ما و ابزار انتقال آن به نسل‌های بعدی است، و نیز تقسیم بندی افراد به حسب میزان تسلط آن‌ها بر زبان مادری پرداختم. همینطور، به تفاوت ظریفی‌ که بین ثبت و زنده نگاه داشتن زبان است، اشاره شد. سوال اصلی‌ که در این پست در پی‌ پاسخ به آن هستم این‌است که چگونه زبان مادری خود را حفظ کرده و مهم تر از آن زنده نگاه داریم؟

امروزه، پاسخ کلیشه‌ای ارائه شده  برای چنین چالش‌های فرهنگی‌ این است که "فرهنگ سازی کنیم". اما غالباً  تعریف روشنی که در قالب یک راهکار عملی‌  بگنجد ارائه نمیشود، و خود موجبِ پرسشی دیگری میشود که  "فرهنگ سازی چیست و چگونه حاصل میشود!".


ادامه نوشته

الموت و توسعه، نگرانیها و راهکارها (2)

در پست قبلی به اهمیت بالای زبان در فرهنگ و نیز خطری که هویت الموتی را به واسطه کم رنگ شدن زبانش تهدید میکند اشاره شد. در این پست ابتدا با باز تعریف چند واژه، تعریف مشترکی از آنها ارائه میشود تا در ادامه موجب ابهام نشوند. مطمئنا این تعاریف لا یتغیر نیستند و با نظر دوستان قابل ویرایش. اما داشتن واژگانی با معنایی مشخص و معین رو برای ادامه مباحث پیرامون الموت لازم و ضروری میدانم. در پستهای بعدی از این تعاریف کمک میگیرم تا بتونم ارتباط بین توسعه و زبان و همچین راهکارهای مناسب برای حفظ و زنده نگاه داشتن زبان رو ارائه کنم.



کلاس درس در مدرسه روستای اندج

عکس: سجاد پیشدادی

ادامه نوشته

چگونگی حفاظت از زبان و فرهنگ بومي و مادري و  ارتقا جایگاه آن  

( مطلب ذيل در راستاي گزارش آقا ميثم عزيز تحت عنوان " الموت و توسعه، نگراني ها و راهکارها " تهيه شده است)

يونسکو، سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد  (UNESCO )  بيست و يکم فوريه را روزجهاني " زبان مادري " نام گذاري کرده و اين روز را هر ساله گرامي مي دارد. هدف از چنين نام گذاري کمک به حفظ تنوع زباني و فرهنگي انجام شده‌ است. ضمنا مجمع عمومي سازمان ملل متحد نيز به دليل اهميت زياد آن، سال ۲۰۰۸ را سال جهاني زبان‌ها اعلام کرده بود. چنين اقدامي از سوي سازمان ملل خودگوياي اهميت زبان مادري و يا بومي است و حرف ها و سخن ها و تفاسير زيادي در درون آن نهفته است.



عکس:

سجاد پیشدادی

ادامه نوشته

الموت و توسعه، نگرانیها و راهکارها (1)

چندی پیش، دوستان عزیز الموتی حاضر در صفحه دوست دارن الموت فیس‌بوک http://www.facebook.com/groups/Alamout/ ، نظراتی پیرامون معایب و مزایای جاده قزوین - الموت - شمال  ارائه کردند که فکر می‌کنم ما حصل نظرات را اینگونه می‌توان خلاصه کرد که:   توسعه الموت باید پایدار باشد و همه جانبه؛  و در غیر اینصورت گریبانگیر آفت توسعه تک بعدی خواهد شد، به گونه‌ای که هم اکنون در مناطقی چون طالقان شاهدش هستیم.  (  جاده در دست احداث، بدون لحاظ کردن دیگر مبانی توسعه چون فرهنگ توریسم ، مثال خوبی‌ است برای  توسعه تک‌ بعدی).  گزارش یک دوست عزیز طالقانی  از حال اسفناک این روز‌های طالقان بعد از احداث سد هم مهر تأییدی بود بر نگرانی‌‌های دوستان الموتی. که البته چنین دلواپسی هایی،  با وجود فرهنگِ گردشگری امروز مردمان ما کاملا به جاست و پسندیده!  نظرات مختلف رد و بدل شد  و مباحث مختلفی‌، گاه خارج از بحث جاده، بیان شدند و نهایتاً دوستان عزیز به صرافت ایجاد یک N.G.O افتادند؛ که بتواند کانونی باشد برای تجمیع  آرا  و نظرات عزیزان پیرامون مسائل مختلف مرتبط با الموت. دوست خوبم آقای محمد الموتی نیز تعریف جامع و کاملی از N.G.O از جنبه‌های مختلف ( حقوقی، اجرایی، ...) ارائه کردند. خوشبختانه و به همت این عزیزان،  جلسه‌ای حضوری نیز برگزار گردیده و هر یک از دوستان به زعم خود، نکاتی‌ برای N.G.O بر شمارده اند. 

عکس: امیرحسین حیدریان


ادامه نوشته

بادیه نشین و اسب اصیل

مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند.

بادیه‌نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد.

حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه‌نشین تعویض کند.

باد‌یه‌نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیله‌ای باشم.

روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ جاده‌ای دراز کشید.

او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می‌کند. همین اتفاق هم افتاد…


ادامه نوشته

هیچ کس کامل نیست

روزی دوستی از ملا نصرالدین پرسید : ملا تا به حال بفکر ازدواج افتاده ای؟
 
ملا در جوابش گفت : بله زمانی که جوان بودم بفکر ازدواج افتادم
 
دوستش پرسید : خب چی شد؟
 
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم ، که بسیار زیبا بود ، ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود
 
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیز هوش و دانا ، ولی من ، او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود
 
ولی آخر به بغداد رفتم : و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همین که خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود. ولی با او هم ازدواج نکردم
 
دوستش کنجکاوانه پرسید : چرا ؟
 
ملا گفت : برای اینکه او ، خودش هم دنبال همان چیزی میگشت که ، من می گشتم

ادامه نوشته

ضرب المثل های الموت

ضرب‌المثل اساسا گونه‌ای از بیان است که معمولاً تاریخچه و داستانی پندآموز در پس بعضی از آن‌ها نهفته است. ضرب المثل ها آيينه انديشه ها و تجربيات گذشتگان است و دانش ها و حکمت هاي آنها را به ما منتقل مي کند و لذا يکي از عناصر مهم زبان و ادبيات هر ملتی به شمار مي روند. منبع اساسي شکل گيري ضرب المثل ها خود زندگي است و ضرب المثل ها هميشه در شوون مختلف زندگي اجتماعي وجود دارند. در این نوشته سعی کرده ایم به جمع آوری پاره ای از ضرب المثل ها و اصطلاحات رایج در الموت بپردازیم تا در راستای زنده نگاه داشتن و ارائه آنها به نسل های بعد گامی برداشته باشیم. اگرچه شباهت های زیادی بین بعضی از این ضرب المثل ها با معادل فارسی رایج آنها وجود دارد، جلوه های زیبایی از فرهنگ بومی مردم الموت در این ضرب المثل ها خودنمایی می کند.   

شماره

ضرب المثل

معادل و یا معنی

1

انبرِ بنی کلی دل، گرنه بز پاشه راسامیره

انبر رو که بزاری داخل آتیش بز گر پاش رو بلند می کنه

2

بپته کرک خورد نی

مرغ پخته رو نمیتونه بخوره

3

بز که اجلش برسی، گالشی نانه مخوره

بز که اجلش رسید نون چوپان رو می خورره

4

پس از قرنی چارواداري، خر خودشو نميشناسه

پس از سالها چارواداری خر خودشو هنوز نمی شناسه

5

تمانشی دله کک دره         

تنش می خواره

6

چَکِش درِ بوسیه

از پرکاری جونش داره بالا میاد

7

کار ورزو منه گربه خستیه

کار کردن خر و خوردن یابو

8

کچ کرگ میمانه

مثل مرغی میمونه که تازه از رو تخم پا شده

9

گیرنده سگ داد نیمزنه

از آن نترس که های و هوی دارد، از آن بترس که سر به تو دارد

10

نه بیل بزه نه پایه، انگور بخورد دار سایه

نه چک زدیم نه چونه، عروس اومد تو خونه

ادامه نوشته

نصایح امروزی لقمان حکیم

پسرم! گروهی، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بیمحلیشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام، اندازه نگهدار

پسرم! سخت ترین کار عالم ، محکوم کردن یک احمق است.

پسرم! با رئيس ات زياد گرم نگير برايت حرف درمی آورند.

فرزندم! اخبار را از منابع مختلف بگیر. جمع بندی اش با خودت. مخاطب دائمی یک رسانه بودن آدم را به حماقت می کشاند.

پسرکم ! كسي را به خاطر دين اش مسخره نكن. چون او هم حق ندارد بخاطر دين ات تو را مسخره كند.

هان ای پسر! خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان. خواستی فرنگ بروی برو. اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو ، اگر رفتی از مملکتت

.....

ادامه نوشته

بايد و نبايدهاي سه گانه در زندگي

سه چیز در زندگی پایدار نیستند
Three things in life that are never certain
رویاها ، موفقیت ها و شانس
     Fortune  ـSuccess ـ  Dreams 
*********
سه چیز در زندگی که وقتی از کف رفتند باز نمی گردند
Three things in life that, once gone, never come back
زمان ـ گفتارـ موقعیت

 Opportunityـ Words  ـTime
*********
سه چیز ما را نابود میکند
Three things that destroy us
تکبر ـ زیاده طلبی ـ عصبانیت
  Anger  ـGreedـ  Arrogance
*******
سه چیز انسانها را می سازند
Three things that make humans
کار سخت ـ صمیمیت ـ تعهد
Commitmentـ  Sincerity  ـHard Work
**********
سه چیز بسیار ارزشمند در زندگی
Three things in life that are most valuable
عشق ـ اعتماد به نفس ـ دوستان
 Friendsـ  Self-Confidenceـ  Love
**********
سه چیز در زندگی که هرگز نباید آنها را از دست داد
Three things in life that may never be lost
آرامش ـ امید ـ صداقت
 Honesty  ـHopeـ  Peace
**********
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است
Happiness in our lives has three primary principles
تجربه از دیروز ـ استفاده از امروز ـ امید به فردا
 Hope for Tomorrow  ـUse of Todayـ  Experience of Yesterday
**********
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است
Ruin our lives is the three principles
حسرت دیروز ـ اتلاف امروز ـ ترس از فردا
Fear of Tomorrowـ  Waste of Todayـ  Regret of Yesterday

واقعه عاشورا و امام حسین ( ع ) از نگاه برخی اندیشمندان و سیاستمداران جهان

بسیاری از اندیشمندان و بزرگان ادیان مختلف به دنبال سالها پژوهش و تحقیق در زمینه فلسفه قیام عاشورا و نهضت امام حسین ( ع )  همگی بر این عقیده اند که قیام امام حسین (ع) نشات گرفته از یک قدرت الهی بود و امام حسین (ع) با این حرکت خود قصد داشت تا دین اسلام و سیره پیامبر (ص) را برای همیشه جاوید و ماندگار سازد تا در گذر ایام دستخوش تحریف و دگرگونی نشود. حتی برخی سیاستمداران نیز متأثر از منش و شیوه امام حسین و نهضت آن قرار گرفتند که به نگاه برخی از آنها در ذیل اشاره می گردد:

ادامه نوشته

قسم به انجیر و زیتون

خدا به این خوردنی ها قسم خورده!

اما این سوگند، ویژگی ظریف دیگری هم در بر دارد که موجب مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی شده است؛

 

خداوند در سوره "تین"(انجیر) به این میوه قسم خورده است و

دانشمندان دین‌پژوه می‌گویند، احتمالاً علت آن است که انجیر، یکی از میوه‌های همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و ویتامین‌ها دارد؛

لذا مورد توجه خاص قرآن قرار گرفته است.

ادامه نوشته

كربلايي عيسي

كربلايي عيسي نوري 1245-1320 شمسي

در سال 1245 در روستای اندج از پدری به نام نوراله و از مادری به نام ملک نساء کودکی به دنیا آمد که نام او را عیسی گذاشتند. او تنها پسر خانواده ای بود که پدر و مادرش دو خواهر برای او به دنیا آورده بودند. عیسی در خانواده زحمتكشي كه در آن پا به عرصه وجود گذاشته بود، باليد و بزرگ شد وامروز از نسل وی فرزندانی بجا مانده که مایه افتخار او هستند و همین موضوع ما را بر آن داشت تا نگاهی به زندگی او بیاندازیم.

لطفا ادامه مطلب را ببينيد

ادامه نوشته

مفاخر الموت:  سیاوش الموتی

کمتر کسی‌ است که در حوضه مخابرات  بدون سیم و کدینگ در مقاطع تحصیلات تکمیلی مشغول به تحصیل باشد و نام "کد الموتی Alamouti code" ، که اختصاص به الگوریتمی برای کدینگ سیگنال مخابراتی برای انتشار آن در آنتنهای ۲ تائی‌ دارد، را نشنیده باشد. بله، صحیح است، نام الموتی برروی یک کدینگ مصطلح در بسیاری از سیستمهای مخابراتی پیشرفته دنیا. با یک جستجوی ساده در گوگل به اهمیت این اختراع آقای الموتی پی‌ خواهید برد.
برای آشنائی بیشتر با ایشون، قسمت ادامه مطلب رو کلیک کنید.

ادامه نوشته

مورچه و عسل

مورچه ای در پی جمع کردن دانه های جو از راهی می گذشت

و نزدیک کندوی عسل رسید. از بوی عسل دهانش آب افتاد

ولی کندو بر بالای سنگی قرار داشت و هر چه سعی کرد

از دیواره سنگی بالا رود و به کندو برسد نشد.

دست و پایش لیز می خورد و می افتاد…

هوس عسل او را به صدا درآورد و فریاد زد:

ای مردم، من عسل می خواهم، اگر یک جوانمرد پیدا شود

و مرا به کندوی عسل برساند یک «جو» به او پاداش می دهم.

یک مورچه بالدار در هوا پرواز می کرد. صدای مورچه را شنید و به او گفت:

ادامه نوشته

سوگ قلم و شرف

در هفته ای که گذشت حسابی مشغول اعمال تغییرات اساسی در قالب وبلاگ بودیم و این موجب غفلت ما از 29 خرداد شد: سالروز درگذشت دکتر شریعتی.

به یادش و به نامش 

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را .......

علاقمندان به چگونگی درگذشت مرحوم دکتر و علت آن میتوانند به ادامه مطلب مراجعه نمایند.

ادامه نوشته

الموت

دکلمه ای زیبا از زبان الموت در معرفی الموت و از حنجره پدر (محمدرضا نوری)

محمدرضا نوری

الموتم

الموتم، که من از عالم لاهوت به ناسوت سفر کرده

و چون گنج گران گشته نهان

در دل البرز، همان قله ی با نام و نشان جبروتم، الموتم.

* * *

خواهی ام گر بشناسی بشنو

تا که ز اوصاف خود آرم سخنانی که بدانی که امُ

از چه نهادم به خود این نام و نشانی،

که شدم شهره آفاق به هر عصر و زمانی

که پی دیدنم آیند ز اقلیم جهان اهل هنر وجد کنان،

تا که ببینند و نشینند به ابواب بُیوتم، الموتم.

* * *

ادامه مطلب را از دست ندهید 

ادامه نوشته

شادباش روز پدر

وبلاگ روستای اندج ولادت امام عاشقان و روز پدر را به همه پدران عزیز بویژه به پدران و پدربزرگان زحمتکش سرزمین الموت تبریک میگوید. پدرانی که وقتی بهشان تکیه می کنی انگار  که کوه را پشت سرت داری حتی اگر لرزش دستانشان چیزی از چای داخل استکان باقی نگذاشته باشد.



پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون

با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون

هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها

هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا . . .

وب سایت‌های مرتبط با الموت. آری یا خیر؟

به تازگی مطلبی در سایتِ اندج توسطِ دوستان گرامیم مندرج شده تحت عنوانِ "رسالت سایت اندج چیست؟ " که توجه اصلی‌ آن به انتقادی است از طرف تنی چند از دیگر دوستان اندجی که بر این باورند که حضور چنین سایت هایی پای گردشگران بیشتری را به این منطقه باز کرده و تهدیدی است برای فضای بکر و طبیعی روستا. می‌توان این سوال را به دیگر سایت‌ها و وبلاگ‌های مرتبط با الموت که رو به فزونی است، نیز تعمیم داد و سوال اصلی‌ را اینگونه مطرح کرد که حضور چنین سایت‌ها و وبلاگ هایی مفید است یا خیر؟

شاید بتوان پاسخ روشن تری برای این مساله یافت، اگر مخاطبانِ اینگونه محیط‌های مجازی ( سایت ها، وبلاگ ها، و ...) را به دو گروه بومی و غیر بومی تقسیم کرد. به اعتقادِ بنده گروهِ اول، که یا خود از اهالی روستا بوده و یا به واسطه‌ای چون پدر و مادر و یا بستگان با روستا در ارتباط هستند، و همچنین دیگر عزیزانِ الموتی، غالب مخاطبان را تشکیل داده و اینانند که معمولاً به طور مرتب به سایت‌ها مراجعه کرده و جویای احوال جاریه در روستا میشوند.  از این رو، اطلاع رسانی و ذکر اتفاقات جاری مرتبط با روستا از طریقِ اینگونه وب سایت ها، مناسبترین وسیله ارتباطی‌ است که همگان به آن دسترسی دارند. علی‌ الخصوص برای افرادی که به واسطه عدم ارتباط مستقیم با روستا و حضور در شهرها و حتی خارج از ایران،   دسترسی مستقیم به اتفاقات و وقایع آن ندارند. از نقطه نظری دیگر، به عنوان دلیلی‌ بر اهمیت اینگونه سایت‌ها می‌توان به این نکته اشاره کرد که چه مکانی بهتر از این وب سایت‌ها برای گردآوری خرده فرهنگ ها، عکس ها، آداب و رسوم، نحوه برگزاری مناسبت‌هایِ مختلف و حتی گویش و زبانِ مادری که غالباً رو به زوال است، می‌توان یافت؟ اهمیتِ حفظ و نگهداری مورد فوق الذکرِ مرتبط با هر روستا به گونه‌ای که که هم از گزند زمان محفوظ بماند و هم به زمان نیاز، به سریعترین و آسوده‌ترین شیوه ممکن در دسترس باشد، بر کسی‌ پوشیده نیست.  با نگاهی‌ گذرا به سایت‌ها و وبلاگ‌های منطقه الموت و به ویژه اندج، می‌توان به اطلاعات بسیار غنی و ارزشمندی که علی‌ الخصوص در مورد گویش و آداب و رسوم حال و گذشته روستا دست یافت، که خود شاهدی است بر این نظر.

از دیگر سوی، باید از خطر دور شدن روستا از محیطی‌ بکر و طبیعی  هراسید. اما، آیا می‌توان آن را نتیجه حضور این سایت‌ها دانست؟ بی‌ شک، فقرِ فرهنگی‌ برخی‌ گردشگران را نمی‌توان با حضور این چنین سایت هایی توجیه کرد و من فکر نمیکنم که حضورِ آن‌ها در اندج، به واسطه اطلاعاتی‌ است که از طریقِ مرور این سایت‌ها بدست آورده اند.  

نکته دیگر اینکه چگونه ممکن است که نگران فرار روستا از محیطی‌ بکر بوده و خود به عنوانِ بومیانِ روستا، غافل از این موضوع باشیم! ساخت و ساز‌های اخیرِ روستای اندج که گاه طعنه به اپارتمانهای لوکس میزنند و هیچ نشانی‌ از فرهنگ ما سبقِ روستا ندارد گواهی است بّر این مدعا. 

به هر وصف، دغدغه اصلی‌ تمامی‌ دوستانی که به فعالیتِ در این وبلاگ‌ها و سایت‌های مرتبط با الموت می‌پردازند چیزی نیست جز عشق و علاقه‌ای که به سرزمینِ مادری خود دارند و خواسته اند تا به نحوی، از فرصتِ فراهم شده استفاده کرده و در حد وسع و توان، به بیان مشخصات فرهنگی‌، آداب و رسوم، گویش و ...  روستای خود بپردازند. به عقیده نگارنده، وجودِ چنین سایت‌ها و وبلاگ هایی با توجه به دلیل ذکر شده، لازم است و مشکلات ناشی‌ از گردشگرانِ گاه کم فرهنگ را  باید در مساله‌ای دیگر جست. 


روز های بارانی

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روزچطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
سعی میکردی من خیس نشوم
شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکنه
و حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد
.
.
و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
با یک چتر اضافه آمدی
مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم.
.
.

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم.
تنها برو! ....

"دکتر علی شریعتی"

نوشته های کوتاه یک دنیا معنی دارد

ایمیلی از طرفِ یکی‌ دوستان به دستم رسید حاوی جملات کوتاهی‌ از پرویز شاپور که فکر کردم مناسب باشه که تو این پست قرارش بدم.

پرویز شاپور نویسنده ایرانی است. شهرت او به دلیل نگارش نوشته‌های کوتاه (اغلب تک خطی) است که ظرافت و دیدی شاعرانه و طنزآمیز دارند.  

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.


با اینکه گل های قالی خارندارند ، مردم با کفش روی آن پا می گذارند.

...

ادامه نوشته

موسیقی DNA

 

در آغاز كلمه بود، و كلمه نزد خدا بود....

به تازگی دانشمندان علم ستاره ‌شناسی، بعد از تحقیقات وسیع و طولانی، به این نتیجه رسیده‌اند كه آفرینش نه با یك انفجار عظیم (به نام بیگ بنگ) كه با نوایی آرام آغاز شده است. نوایی كه به تدریج منتشر شده و اكنون در تمام فضا جریان دارد. اصوات و نواها نه تنها در اعماق فضا، بلكه در مولكول ها و اتم ها نیز یافت شده‌اند.

دكتر دیمر زیست شناس و ژاندر موسیقی دان، سراغ شگفت ‌انگیز ترین مولكول حیات یعنی DNA رفته ‌اند. DNA زبان رمز مشترك در بین تمامی موجودات زنده روی كره زمین می ‌باشد، و راستی این زبان مشترك چه می‌گوید؟ آنها در طی آزمایشات علمی و با ثبت ارتعاشات مولكول DNA به وسیله اسپكترومتر مادون قرمز و تبدیل فركانسها به نت موسیقی، سعی كردند این زبان مشترك را به صوت ترجمه كنند. و حالا سؤال این است: آیا این اصوات و نتها، ملودیك و آهنگین هستند و یا DNA تنها مجموعه ‌ای نامنظم و تصادفی از صدا و فركانسهاست؟ آنها فركانسهای DNA یك سلول را به نت ترجمه كرده و شروع به نواختن كردند. نتیجه شگفت‌انگیز بود، یك موسیقی بسیار زیبا!

ادامه نوشته

صدای هوش گیاهان به گوش میاید

ویژگی های منحصر به فرد گیاهان بشر را وا می دارد تا گیاهان را واجد هوشی اعجاب برانگیزتر از هوش انسانی بدانند. محققان هر چه در تحقیقات خود بیشتر پیش می روند در این زمینه ها با شگفتی های باورنکردنی تری مواجه می شوند؛ اما هنوز هم بر سر این که باید اسم این قابلیت گیاهان را برقراری ارتباط موثر و مفید با محیط چه گذاشت متفق القول نیستند، اما دکتر طباطبایی ، عضو هیات علمی دانشگاه تهران می گوید این چیزی جز هوش نمی تواند باشد.

ادامه نوشته

سروده ای در وصف اندج

اندج؛ سرزمین عشق و زیبایی

محمدرضا نوری

ز اندج بگویم سخن آشکار .............. مرا زادگاه است پر افتخار

هوای لطیفش چو عنبر سرشت .............. که باشد به مانند باغ بهشت

درختان سرسبز و پر میوه اش .............. رباید دل از چنگ بیننده اش

نشستن به باغ و به ظل درخت .............. درافتاده بینی در آغوش بخت

دو رود از دو سویش روان با خروش .............. صدایی خوش الحان رساند به گوش

به فصل خزان دامن زر کشش .............. کشیده شده بر زمین سرخ وش

چو مرد زمستانش از ره رسید .............. حجاب سفیدی به رخ برکشید

بسی شیرمردان که از دامنش .............. برفتند بر جنگ اهریمنش

براندند دشمن ز خاک وطن .............. تنی چند خفتند گلگون کفن

به هر جا که از علم باشد سخن .............. درخشیده نامش در آن انجمن

همین بس بگویم به وصفش سخن .............. که باشد ز میراث عهد کهن

اگر بیش خواهی از این دیدگاه .............. برو سایت اندج بیفکن نگاه

محمدرضا نوری

اسفند ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه

متن کامل شعر را در ادامه مطلب ببینید

ادامه نوشته

دست های کوچک دعا

راستش را بخواهید نمی خواستم این پست را با مضمون دعا در وبلاگ بگذارم، چون فکر میکنم یکی از آیتم هایی که زیاد بهش پرداختیم تو همین مایه بوده. ولی بخاطر خالصانه بودن آنها در اینجا آوردم و فکر میکنم لبخندی هم روی لبهای بزرگتر ها بیاره، بجز دعای منتخب جشنواره که از قضا غم انگیزه.

خدایا! آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد!

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد!

خدای عزيز! اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفش‌های جديدم رو بهت نشون ميدم.

خدای عزيز! آيا تو واقعاً می‌خواستی زرافه اينطوری باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟

خدای عزيز! لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هيچ چيز او تو نخواسته بودم. می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی.

خدای عزيز! من دوست دارم شبيه آن مردی که در انجيل بود، 900 سال زندگی کنم.

ادامه نوشته

دلنوشته هاي اكسير

به بهانه سالروز تولد شاعر طنزپرداز، اكبر اكسير، چند قطعه شعر او را كه حتما خواندنش خالي از لطف نيست برايتان آورده ايم، هرچند بازخواني قطعه هاي ادبي پند آموز نياز به بهانه ندارد.

ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است!

.........................................................................................

با اجازه محیط زیست دریا، دریا دکل می‌کاریم
ماهی‌ها به جهنم!
کندوها پر از قیر شده‌اند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!
داریوش به پارس می‌نازید
ما به پارس جنوبی!

ادامه نوشته

داستان زيباي ما و خدا


خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است

بنده: خدایا! خسته ام! نمیتوانم

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم میپرد

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب میکنیم

بنده اعتنایی نمیکند و میخوابد

خدا: ملائکه ی من ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده


ملائکه: خداوندا دوباره او را بیدار کردیم، اما باز خوابید

خدا: اذان صبح را میگویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نمازصحبت قضامیشود خورشید از مشرف سر بر میآورد

ملائکه: خداوندا نمیخواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد... شاید توبه کند...

بنده ی من تو هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری

بوی راه مدرسه

یادش بخیر چه روزگاری داشتیم. زاغکی بود که قالب پنیری داشت و یه آقا روباه که سر خروس بینوا کلاه گذاشت و چشمه ای که از کوهسار جدا شده بود و ...

یاد روز های اول ابتدایی بخیر که تازه یاد گرفته بودیم  بنویسم ا (آی بی کلاه) و آ (آی کلاه دار). یاد آن دو کاجی که خارج از ده در کنار خطوط پیام روییده بودند بخیر، قصه ای که یادمون می داد بی معرفتی چه سرنوشتی داره. اشک یتیم پروین اعتصامی هم حتما یادتونه و همینطور تصمیم بزرگی که کبری گرفته بود. راستی تصمیمش چی بود؟یادتونه که کوکب خانم زن پاکیزه ای بود و عباس نیمرو دوست داشت و لاک پشتی رو که دهانش را بی موقع باز کرد و حسنکی که:

گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي 

آخ که چه لذتی داره یادآوری این خاطرات و دیدن عکسهای کتاب فارسی برای همه اونهایی که دهه 60 مدرسه ابتدایی می رفتند.

كسایی كه دلشون برای كتابهای دوران ابتدایی شون تنگ شده ادامه مطلب رو ببینند

ادامه نوشته

خواجه شیراز

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه        که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

امروز ۲۰ مهر روز بزرگداشت حافظ بود, روز مردی که بسیاری از فارسی زبانان, سالهای سال, شب ها و روزهای خود را با زمرمه اشعار آسمانی او به لحظاتی خوش بدل کرده اند.

 غروبی که از دانشکده اومدم بیرون با خودم گفتم که یه سر به حافظیه بزنم ببینم چه خبره. خیلی شلوغ یود ولی صد حیف که هیچ برنامه ای از طرف متولیان فرهنگی جامعه برای همچین روزی تدارک دیده نشده بود. از آوازهای شجریان روی غزل های حافظ که هر سال پخش می شد هم خبری نبود. با اینکه ورودی آرامگاه رایگان بود ولی جمعیت چند سال پیش دیده نمی شد. ولی هرچی باشه شیداهای حافظ کم نیستند. به سختی تونستم به آرامگاه برسم. انقدر گل ریخته بودند که سنگ قبر دیده نمی شد. دخترخانم های جوون هر کدوم یه دیوان تو دستشون بود و هی فال می گرفتند. نمیدونم که از حافظ چی میپرسیدن!! همونجا به ذهنم رسید که ارزششو داره که از حافظ هم تو وبلاگمون چیزی بنویسیم. دیوان یکی رو گرفتم و واسه خوانندگان وبلاگمون یه تفالی زدم. غرلی اومد که آخرین بیتش اینه, تفسیرش باشه بعهده خودتون:

حافظ از چشمه حکمت بکف آور جامی       بو که از لوح دلت نقش جهالت برود

 

فقر

روزی  مرد ثروتمندی، پسر کوچکش را به یک روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می‌کنند، چقدر فقیر هستند. آنها یک روز کامل را در خانه‌ی محقر یک روستایی به سر بردند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: "نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟" پسر پاسخ داد: "عالی بود پدر!" پدر پرسید: "آیا به زندگی آنها توجه کردی؟"

پسر پاسخ داد: "فکر می‌کنم!"

پدر دوباره پرسید: "چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟"

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: "فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهارتا! ما در حیاطمان فانوس‌های تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند! حیاط ما به دیوارهایش محدود می‌شود، اما باغ آنها بی‌انتهاست!"

در پایان حرف‌های پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه کرد: "متشکرم پدر که به من نشان دادی که ما واقعاً چقدر فقیر هستیم!"