چندی پیش، دوستان عزیز الموتی حاضر در صفحه دوست دارن الموت فیس‌بوک http://www.facebook.com/groups/Alamout/، نظراتی پیرامون معایب و مزایای جاده قزوین - الموت - شمال  ارائه کردند که فکر می‌کنم ما حصل نظرات را اینگونه می‌توان خلاصه کرد که:   توسعه الموت باید پایدار باشد و همه جانبه؛  و در غیر اینصورت گریبانگیر آفت توسعه تک بعدی خواهد شد، به گونه‌ای که هم اکنون در مناطقی چون طالقان شاهدش هستیم.  (  جاده در دست احداث، بدون لحاظ کردن دیگر مبانی توسعه چون فرهنگ توریسم ، مثال خوبی‌ است برای  توسعه تک‌ بعدی).  گزارش یک دوست عزیز طالقانی  از حال اسفناک این روز‌های طالقان بعد از احداث سد هم مهر تأییدی بود بر نگرانی‌‌های دوستان الموتی. که البته چنین دلواپسی هایی،  با وجود فرهنگِ گردشگری امروز مردمان ما کاملا به جاست و پسندیده!  نظرات مختلف رد و بدل شد  و مباحث مختلفی‌، گاه خارج از بحث جاده، بیان شدند و نهایتاً دوستان عزیز به صرافت ایجاد یک N.G.O افتادند؛ که بتواند کانونی باشد برای تجمیع  آرا  و نظرات عزیزان پیرامون مسائل مختلف مرتبط با الموت. دوست خوبم آقای محمد الموتی نیز تعریف جامع و کاملی از N.G.O از جنبه‌های مختلف ( حقوقی، اجرایی، ...) ارائه کردند. خوشبختانه و به همت این عزیزان،  جلسه‌ای حضوری نیز برگزار گردیده و هر یک از دوستان به زعم خود، نکاتی‌ برای N.G.O بر شمارده اند. 


در بین دغدغه‌های عزیزان، که بیشتر رنگ و بوی زیست محیطی‌ و فرهنگی‌ دارد، من ۲ نکته  رو مغفول دیدم ( البته شاید هم بوده و من توجه کافی‌ بهشون نداشتم) که ذکر اون‌ها خالی‌ از لطف نیست و می‌شه جز موارد مورد بحث در N.G.O قرار بگیره.

۱) حفظ زبان و ۲)  مهاجرت بومیان منطقه الموت به شهرهای اطراف. این ۲ مساله ارتباط تنگاتگ با هم دارند و مقوله  "فرهنگ الموتی"، کاملا وابسته به این دو است.  در واقع حفظ هر فرهنگی‌ به طور مستقیم به حفظ زبان آن بستگی دارد و در مورد الموت، بقا و حیات زبان الموتی به حضور بومیان آن در روستا‌های الموتی وابسته است. ( چون دقیقا نمیدونم زبان موجود تاتی‌ است، یا دیلمی و یا ... و یا ترکیبی‌ از اینها، فعلا میگویم زبان الموتی). برای روشن تر شدن نقش زبان در فرهنگ چند جمله از ادوارد سايپر رو در ذیل میارورم.

" نظر ما درباره واقعيت ، نسخه خلاصه شده يي از جهان است كه زبان آن را ويرايش كرده است . جهان واقعي تا حد زيادي برپايه عادت هاي زباني هر گروهي ناآگاهانه بنا شده است . هر زباني يك فرهنگ خاص را منعكس و تقويت مي كند و حتي مي توان گفت كه آن فرهنگ را قالب ريزي مي كند. اگر زبان يك قومي جايش را به زبان يك قوم ديگر دهد، فرهنگ آن قوم نيز جايش را به فرهنگ قوم ديگري مي دهد."

فکر می‌کنم که اکثر دوستان با من هم عقیده هستند که زبان الموتی رو به انحطاط است. اگر هم نگم رو به انحطاط، حد اقل میزان استفادش روز به روز در حال کم شدن هست، حتی داخل روستا! 

حال سوال اینجاست که چگونه این زبان و فرهنگ حفظ شود؟

به نظر من  ضامن بقای فرهنگ و زبان الموت، حضور و بقای بومیان الموت در تک تک روستاهای الموت است. از این جهت، اگر ساخت جاده به این مساله کمک می‌کند، بنده قطعا با ساخت آن موافقم. البته مسلما معایبی هم در پی‌ خواهد داشت که  دوستان  قبلا آنها رو برشمردند.

به نظر من, واقعیت آن است که الموت بدون مردمانش، بدون زبان زیبایش که با گویش‌های متفاوت در هر روستاها تکلم میشود، تفرج گاهی است زیبا البته بدون هویت! آنچه الموت رو برای من از دیگر مناطق بکر و زیبا -که کم هم نیستند- متمایز می‌سازد  فرهنگ و تمدنیست که برخاسته از مردمان (بومیان) آن است. در واقع، الموتی بودن نه فقط به معنی‌ وابستگی به مکانی جغرفیایی است، که به سبب پیوندی است با یک فرهنگ، زبان و البته جغرافیای خاص ایجاد شده. 

یاد شاعر الموتی به خیر که گفت: " الموتی گب یادت نشو" 

در آخر، خوشحال خواهم شد که دیگر عزیزان هم نظرات و راه کارهاشون در خصوص این ۲ مساله رو بیان کنند.


عکس: امیرحسین حیدریان