بر سر تربت ما چون گذری همت خواه        که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

امروز ۲۰ مهر روز بزرگداشت حافظ بود, روز مردی که بسیاری از فارسی زبانان, سالهای سال, شب ها و روزهای خود را با زمرمه اشعار آسمانی او به لحظاتی خوش بدل کرده اند.

 غروبی که از دانشکده اومدم بیرون با خودم گفتم که یه سر به حافظیه بزنم ببینم چه خبره. خیلی شلوغ یود ولی صد حیف که هیچ برنامه ای از طرف متولیان فرهنگی جامعه برای همچین روزی تدارک دیده نشده بود. از آوازهای شجریان روی غزل های حافظ که هر سال پخش می شد هم خبری نبود. با اینکه ورودی آرامگاه رایگان بود ولی جمعیت چند سال پیش دیده نمی شد. ولی هرچی باشه شیداهای حافظ کم نیستند. به سختی تونستم به آرامگاه برسم. انقدر گل ریخته بودند که سنگ قبر دیده نمی شد. دخترخانم های جوون هر کدوم یه دیوان تو دستشون بود و هی فال می گرفتند. نمیدونم که از حافظ چی میپرسیدن!! همونجا به ذهنم رسید که ارزششو داره که از حافظ هم تو وبلاگمون چیزی بنویسیم. دیوان یکی رو گرفتم و واسه خوانندگان وبلاگمون یه تفالی زدم. غرلی اومد که آخرین بیتش اینه, تفسیرش باشه بعهده خودتون:

حافظ از چشمه حکمت بکف آور جامی       بو که از لوح دلت نقش جهالت برود