الموت و توسعه، نگرانیها و راهکارها (2)
در پست قبلی به اهمیت بالای زبان در فرهنگ و نیز خطری که هویت الموتی را به واسطه کم رنگ شدن زبانش تهدید میکند اشاره شد. در این پست ابتدا با باز تعریف چند واژه، تعریف مشترکی از آنها ارائه میشود تا در ادامه موجب ابهام نشوند. مطمئنا این تعاریف لا یتغیر نیستند و با نظر دوستان قابل ویرایش. اما داشتن واژگانی با معنایی مشخص و معین رو برای ادامه مباحث پیرامون الموت لازم و ضروری میدانم. در پستهای بعدی از این تعاریف کمک میگیرم تا بتونم ارتباط بین توسعه و زبان و همچین راهکارهای مناسب برای حفظ و زنده نگاه داشتن زبان رو ارائه کنم.
من مردمان فعلی الموت (الموتی ها) رو به 3 دسته تقسیم میکنم:
1) "بومی ها": ساکنین روستاهای الموت هستند که در سال غالبا در روستاها حضور داشته و امرار معاش آنها بیشتر از مایملک خود در روستا تامین میشود. این دسته زبان مادری را به خوبی میداند، روزانه آن را به کار میگیرند و ترجیحشان برای ارتباط گفتاری استفاده از زبان مادری خود است.
2) "مهاجر ها": آنانی که در الموت زاده یا بزرگ شده اند، ولی به دلایلی که مهمترین آن تحصیل است از منطقه مهاجرت کرده و در شهرها ساکن اند. زبان مادری خود را میداند، اما الزاما به طور روزانه از آن استفاده نمیکنند. برخی از آنان در محیط خانواده و فامیل ترجیحشان بر استفاده از زبان مادری است و برخی دیگر (به دلایل متفاوت که به آن خواهم پرداخت) چنین ترجیحی ندارند.
3) "نسل سومی ها": فرزندان "مهاجر ها" که در شهرها بزرگ شده اند و حضور کمتری در الموت داشته اند. غالبا، به سبب حضور موقت خود در الموت و ارتباط با "بومی ها" خصوصا پدر بزرگ و مادر بزرگ، زبان مادری را درک میکنند، اما ترجیحشان برای ارتباط گفتاری، فارسی است. البته هستند از این گروه آنانی که به خوبی به زبان مادری مسلطند. گاها در روستاها از لفظ "شهری" برای آن این دسته از عزیزان استفاده میشود (یادم تابستونا که ما میرفتیم اندج، اول از همه بهمون میگفتند "شهری وچن بمین")
4) زبان مادری: گویش الموتی از زبان تاتی است. (تقریبا برای من مسجل شد که به لحاظ تقسیمات زبانی، زبان ما تاتی است و البته با گویش الموتی. گویشهای دیگری از تاتی هم در دیگر نقاط ایران استفاده میشود که البته در پستی جداگانه به طور مفصل به این مساله خواهم پرداخت)
5) حفظ و ثبت زبان: مستند کردن، جمع آوری و طبقه بندی هر پدیدهای که مرتبط با زبان است. به طور مثال، ثبت واژگان گفتاری مورد استفاده در روستاها (در بسیاری از وبلاگهای روستاهای الموت چنین مجموعه هایی موجود است که فکر میکنم کاملترین آنها متعلق به اندج و تحت نام "گلنا" است)، و یا ویدیوها و کلیپهای که عزیزان در روستاها ضبط کرده اند. پس، هر کوششی که سبب شود نشانی از زبان مادری به گونه ای (نوشتاری، صوتی، تصویری، مجازی و ...) ثبت شود، کمکی به "حفظ و ثبت" زبان مادری است. توجه بسیار به این نکته شود که "ثبت و حفظ زبان" الزاما به معنی زنده نگاه داشتن زبان نیست و تفاوت ظریفی با آن دارد. چه بسا، زبانهای بسیاری امروزه ثبت شده اند اما استفاده ای از آنها نمیشود و در عمل زبان "مرده" محسوب میشوند.
6) زنده نگاه داشتن زبان: هر کوششی است که راستای "زنده" نگاه داشتن زبان مادری صورت گیرد، به طور مثال کمک به کودکان برای تکلم به زبان مادری در محیط خانه. (شاید برای عزیزانی که در ایران حضور دارند این مساله کمی عجیب باشه، اما از مهمترین دغدغه های ایرانیان ساکن در خارج کشور زنده نگاه داشتن زبان فارسی بین کودکان است.)
دوستان عزیز الموتی، همونطور که گفته شد برای ادامه گفتگوهامون به چنین تعاریفی نیاز داریم. امیدوارم با کمک شما ویرایش بشوند و در صورت نیاز به تعداد آنها افزوده گردد. منتظر پیشنهادهای شما خواهم ماند.
سپاسگزار و ممنون همه شما
میثم عسگری
من مردمان فعلی الموت (الموتی ها) رو به 3 دسته تقسیم میکنم:
1) "بومی ها": ساکنین روستاهای الموت هستند که در سال غالبا در روستاها حضور داشته و امرار معاش آنها بیشتر از مایملک خود در روستا تامین میشود. این دسته زبان مادری را به خوبی میداند، روزانه آن را به کار میگیرند و ترجیحشان برای ارتباط گفتاری استفاده از زبان مادری خود است.
2) "مهاجر ها": آنانی که در الموت زاده یا بزرگ شده اند، ولی به دلایلی که مهمترین آن تحصیل است از منطقه مهاجرت کرده و در شهرها ساکن اند. زبان مادری خود را میداند، اما الزاما به طور روزانه از آن استفاده نمیکنند. برخی از آنان در محیط خانواده و فامیل ترجیحشان بر استفاده از زبان مادری است و برخی دیگر (به دلایل متفاوت که به آن خواهم پرداخت) چنین ترجیحی ندارند.
3) "نسل سومی ها": فرزندان "مهاجر ها" که در شهرها بزرگ شده اند و حضور کمتری در الموت داشته اند. غالبا، به سبب حضور موقت خود در الموت و ارتباط با "بومی ها" خصوصا پدر بزرگ و مادر بزرگ، زبان مادری را درک میکنند، اما ترجیحشان برای ارتباط گفتاری، فارسی است. البته هستند از این گروه آنانی که به خوبی به زبان مادری مسلطند. گاها در روستاها از لفظ "شهری" برای آن این دسته از عزیزان استفاده میشود (یادم تابستونا که ما میرفتیم اندج، اول از همه بهمون میگفتند "شهری وچن بمین")
4) زبان مادری: گویش الموتی از زبان تاتی است. (تقریبا برای من مسجل شد که به لحاظ تقسیمات زبانی، زبان ما تاتی است و البته با گویش الموتی. گویشهای دیگری از تاتی هم در دیگر نقاط ایران استفاده میشود که البته در پستی جداگانه به طور مفصل به این مساله خواهم پرداخت)
5) حفظ و ثبت زبان: مستند کردن، جمع آوری و طبقه بندی هر پدیدهای که مرتبط با زبان است. به طور مثال، ثبت واژگان گفتاری مورد استفاده در روستاها (در بسیاری از وبلاگهای روستاهای الموت چنین مجموعه هایی موجود است که فکر میکنم کاملترین آنها متعلق به اندج و تحت نام "گلنا" است)، و یا ویدیوها و کلیپهای که عزیزان در روستاها ضبط کرده اند. پس، هر کوششی که سبب شود نشانی از زبان مادری به گونه ای (نوشتاری، صوتی، تصویری، مجازی و ...) ثبت شود، کمکی به "حفظ و ثبت" زبان مادری است. توجه بسیار به این نکته شود که "ثبت و حفظ زبان" الزاما به معنی زنده نگاه داشتن زبان نیست و تفاوت ظریفی با آن دارد. چه بسا، زبانهای بسیاری امروزه ثبت شده اند اما استفاده ای از آنها نمیشود و در عمل زبان "مرده" محسوب میشوند.
6) زنده نگاه داشتن زبان: هر کوششی است که راستای "زنده" نگاه داشتن زبان مادری صورت گیرد، به طور مثال کمک به کودکان برای تکلم به زبان مادری در محیط خانه. (شاید برای عزیزانی که در ایران حضور دارند این مساله کمی عجیب باشه، اما از مهمترین دغدغه های ایرانیان ساکن در خارج کشور زنده نگاه داشتن زبان فارسی بین کودکان است.)
دوستان عزیز الموتی، همونطور که گفته شد برای ادامه گفتگوهامون به چنین تعاریفی نیاز داریم. امیدوارم با کمک شما ویرایش بشوند و در صورت نیاز به تعداد آنها افزوده گردد. منتظر پیشنهادهای شما خواهم ماند.
سپاسگزار و ممنون همه شما
میثم عسگری
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 12:29 توسط میثم عسگری
|
برگهای لوبیا در آغوش هم